Aug31
[سال 1426 هجری شمسی ، شب قدر ]
روحانی در حال سخنرانی :
عزیزان ، خدا رو تو این شبا بیارین تو دایرکت ، باهاش خلوت کنید ، مطمئن باشید که جوابتونو میده .
تو این شبا اگه یه لایک به آیتم های خدا بزنید مثلا اینکه که هزار تا لایک روانه کرده باشید .
خدا خیلی بنده هاشو دوست داره ، واسه نُت های که این شبا رونوشت به خدا میدید اَد اِستار میزنه . شیطون رو بلاک کنید و فقط خدا رو فالو کنید.
Aug16
**
سیزن 2 فاصله ها , اپیزود 1 :
[محسن دوباره پشت گردنش را گرفته است ، حاج رضا از در با عجله وارد میشود]
**
- باز چی شده محسن جان ؟!
+ داداش ! وحیـــد داداش !
- وحید چی ؟باز چی کار کرده ؟
**
[لوگوی پیام های بازرگانی گوشه سمت راست تصویر نمایان میشود]
**
+ این پسره نادون … این پسره نادون باز رفته با یکی از بچه های کلاسشون چیپس خورده !
- خودتو ناراحت نکن محسن جان ! با هم درستش میکنیم .
+ آخه کی می خواد بفهمه که چیپس واسش ضرر داره ؟!
- سعید که عاقبت به خیر شد ، ببین داداش باید به بچه ها نزدیک بشی … ! بگو عصر بیاد کارگاه باهاش صحبت می کنم . یه 200 تومن هم دستی بهش میدم ، نگران نباش همه چی درست میشه ، فقط به زمان نیاز داره !
+ امیدوارم ، داداش من اگه تو رو نداشتم چی کار باید میکردم که اسوه کامل و نمونه بارز تربیت فرزند هستی !!!
**
[پیام های بازرگانی]
Aug14
+ آقایون ، خانوما ، چی میل دارید براتون بیارم ؟
- چای
- چای
- چای
- چای
- چای
- چای
- آب پرتقال
+ می خوای متفاوت باشی نه ؟ !