May24
حس غریبی است ، وقتی که بغضی گلویت را می فشارد و نتوانی رهایش کنی .
حس غریبی است ، وقتی که تنهایی و کسی نیست که در کنارت و تنهایت نگذارد .
حس غریبی است ، وقتی که درد می کشی و کسی نیست که به دادت برسد .
حس غریبی است ، وقتی که حرف های زیادی داری ولی کسی نیست که بشنود .
حس غریبی است ، وقتی آرام آرام در سکوت لحظه ها میمیری ولی کسی نیست که به فریادت برسد .
حس غریبی است ، وقتی فریاد میزنی ولی کسی صدایت را نمی شنود .
دلخوشی به اینکه کلمات هستند که دردت را بنویسی و کمی بار غم از دوش کم کنی ولی عمق فاجعه جایی است که نتوانی منظورت را از حرفهایت بیان کنی و این خود حس غریبی است … !
پ . ن :
* امتحانات رو هم چه خوب و چه خراب بالاخره تمومش کردیم . نمره های درخشانمون رو چند روز دیگه اعلام میکنند. امیدوارم که قبول شده باشم .
* شانس که نداریم درست همون سالی که ما کنکور داریم میان امتحانای پیش دانشگاهی رو نهایی میکنند و نمرشم تو کنکور تاثیر میدند . دیگه اینه مملکتمون کاریش نمیشه کرد.
* اخر این هفته میرم تهران واسه یه سری کار، با چند تا از رفقا هم قرار گذاشتم برم ببنمشون.
May5
آشفته روزگاريست اين روزگار امتحانات
،از طرفي درس و مشق و امتحان و از طرف ديگر كسالت بابا بزرگ و مشغله روزانه . همه وهمه دست به دست هم ميدهند كه حضورم در دنياي مجازي كمرنگ شود . نوشتن هميشه برايم شيرين و لذت بخش است ، راضي نيستم از اين اوضاع و احوال ولي چه مي شود كرد . نيستم كه به وبلاگ هاي تك تك دوستاني كه در مدت به من لطف داشته اند سر بزنم . ملالي نيست جز دوري دوستان . ميروم تا اين امتحانات را با موفقيت پشت سر گذاشته و با خيالي راحت برگردم . حسي كه از نوشتن اين پست دارم را نمي توانم بيان كنم كه فكر كنم از جمله بندي هايم مشخص باشد . به هر حال خلاصه عرايض اينكه نيستم تا بعد از امتحانات و در خواستم از شما دوستان اين است كه برايم دعا كنيد تا موفقيت حاصل شود . به بزرگي خودتان خواهيد بخشيد .
پي نوشت :
كلي زور زدم تا بتونم اين چند خط رو بنويسم .. خواهيد بخشيد.