نوستالژي :
[بنگـــــ بنگ]
- اگه جرات داري بيا از پشت اون درخت بيرون تا يه گلوله نثارت كنم !
+ هيچ غلطي نميتوني بكني !
[بنگـــــ بنگ]
- بيا بيرون تا نشونت بدم ، قسم مي خورم كه يه گلوله تو مخت بزنم !
+ جرات نداري ، حيف كه گلوله هام تموم شد !
- باشه بيا من اسلحه رو ميزارم زمين ، تن به تن مي جنگيم ، ميزنمت تا خون بالا بياري !
+ باشه خودت خواستي !
– ماهان ، مسعود ، بياين شام حاضره !!
پي نوشت :
* چقدر دوران شيريني بود كودكي ولي افسوس كه خيلي زود گذشت . خيلي دوست دارم برگردم به اون دوران .
* كنكور رو هم به سلامتي حواله كرديم ، رفت پي كارش ، فكر مي كنم بد ندادم ، خوب بود ولي انصافا اختصاصياش سخت بود . كنكور زبان رو هم تركوندم درحد جام جهاني
* سر جلسه ما مخمون گوزيده بود ، فقط يه آب معدني بهمون دادند كه اونم انگار الان از رو اجاق برداشته بودند و داغ بود ، بعد اونطرف مراقب كه بيكار بود واسش سانديس آوردند ، كيك آوردند ، از اين تكدانه ها واسش آوردند سر آخر هم يه چايي بهش دادند .
* الان ديگه كلي احساس آرامش ، آزادي و اينا مي كنم و وقتم بسيار آزاده ، از اين به بعد بيشتر اينجا مي نويسم .
مطالب مرتبط :











وای منو بردی تو دوران کودکی با پسر عموم. خیلی حال میداد
اين مسعود آخر داستان ، پسر خالمه ، اره در كل چه دوراني بود
چه خوش!چه باحال!
اهوم ، خوشحال بوديم
خوب پس به سلامتی راحت شدی از دست کنکور … امیدوارم نتیجه اش هم خوب یاشد
تفنگ بازی بزگترین رویای دوران کودکی پسر بچه هاست … منم همینطور بودم
آره راحت شدم از دستش (اسمايلي يه نفس راحت) / روياي همه پسر بچه ها همين بوده و هست ، دقيقا نمي دونم چرا بچه ها از همون كودكي عاشق تفنگ و كشت و كشتارند ؟!!
همه یه جورایی از این دورانها داریم. پسرا یه جور، دختر یه جور دیگه. انشالله کنکور قبول بشی.
ممنون عزيز ، ايشالله شما هم به آرزوهات برسي
آورین آورین
اول یه خاطره ی شیرین گفتی ، که طعم زهر کنکور برامون قابل تحمل بشه ! آفرین . تو آنتوان چخوف ثانی هستی !!
آنتوان چخوف ماهان ،ثاني ه و مثل من ه . اون از من تقليد مي كنه
فکر کنم از پیش نویس فراموش کردی
نه عزیز می نویسم ، فراموش نکردم ، همین پستی که دادم خودش پیشنویس بوده که حالا پابلیک کردم
من فکر کردم پینت باله
)
تیکه آخرش باحال بود .. زبان با همیم رفیق !
آخه پینت بال همدیگه رو می کشند ؟ ، دیالوگ ها رو زیاد دقت نکردی ها
مثل اینکه من دیر رسیدم ! :دی
آره یادش بخیر ! :دی
ئه ببینید خودش اینجاست ، همونیکه می خواستم بکشمش
سلام
به به آزادی مبارک باشه
بعد از کنکور منم اینقدر خوشحال بودم.
ایشالا قبول شی
به سلام آبجی شین ، از این طرفا .. . آره خیلی حال میده آزادی بعد کنکور . خدا از دهنت بشنوه :دی
به به ! چه عجب بعد از ساعت ها وبلاگت از بند هک در اومد ! (دستم درد نکنه)
این آزادی وبلاگ از آزادی بعد از کنکور بیشتر می چسبه !!!
آره جوجه هکر بودند کار زیادی نتوستند بکنند ، حالا چرا دست تو درد نکنه ؟ مگه شما چی کار کردی
جات خالی پارسال می خواستم ورودی دبیرستان بدم ! واسه دبیرستان مدرسه خودمون شروع کردن به همه ابمیوه و کیک دادن منو یادشون رفت ! اصلا هم روم نمی شد بگم به من ابمیوه ندادید ! مگه قحطی زده بودم !!!! والا ، اخرش هم عین مرده ها خودمو رسوندم خونه نشستم پای کامپیوتر خستگی در کردم ! :دی
بحث اینکه چرا ابمیوه و اینا ندادند نیست ، بحث سر اینکه ما سر جلسه عرق میریزیم فشار روحی روانی و اینا رومون هست ، به ما فقط ای معدنی میدند ، بعد به مراقب که فقط نیگا میکنه ابمیوه ، کیک و چایی میدند ، بحث اینه . والا ما ساندیس نخورده نیستیما …
سلاااااام ! چطوری ماهان جان ؟ خوشحالم که کنکور رو خوب دادی . امیدوارم موفق باشی . منم یه مدت بخاطر امتحانا و پروژه ها نبودم .
واقعا یاد دوران کودکی بخیر … شیطنت ها ، بچگی های کودکانه! ، بی دغدغگی ها … خب چون میدونم دیگه هیچ موقع زمان به عقب بر نمی گرده سعی می کنم با بچه هایی که میبینم بچه شم و بچگی کنم !!!
ئه ببین کی اینجاست ! چه طوری محمدرضا ؟ کم پیدایی
منم امیدوارم امتحانا رو با موفقیت پشت سر گذاشته باشی .
دوران بس شیرینی بود که گذشت … یه قول یارو دورانی که تناه دغدغه ام شکستن نوک مدادم بود . بچه که بودم همیشه آرزو داشتم بزرگ شم ولی حالا اصن دوست ندارم بزرگتر شم ، می خوام هرچی میگذره کوچیک تر شک که اینم نمیشه …
اااا !!! چرا اینجوری شد ؟! ثبت نمیشد ، منم چند بار فرستادم! اضافه ها رو پاک کن پلیز :دی
کلی ذوق کردم 4 تا کامنت دارم ، دیدم همش که تویی اونم تکراری
ماهان جون تولدت مبارک باشه :*
18 سالگسم عالمی داره
ایاشلاه 180 و بگیری
اکه دیر اومدم شرمنده
مسافرت بودم
ممنون غزاله جان ، خواهش می کنم ، خوش گذشت مسافرت ؟
eee…to ham tiri hasty?