آدمي هستم كه سال جديد رو به سلامتي آغاز كرده و اون يكي قديميه رو به فراموشي سپرده است . فكر مي كنم كه يك ماهي ميشه كه نيومدم نت . حسابي مشغوليم ديگه . مشغول چي ؟ الان مي گم
بايد عرض كنم كه روزگارم بد نيست . (تكه ناني …) كارمان شده درس خواندن و درس خواندن و … . چرا ؟ چون كه امسال بايد از به قول بعضي ها سخت ترين لول (همون مرحله خودمون :دي) زندگي يعني كنكور كذايي عبور كنيم كه اسمش مثل خوره ميره رو اعصابم . ولي اصولا من بيدي نيستم كه به اين بادها بلرزم (آره جون خودت !) و اصلا استرس و ترس و اين حرفا تو كت ما نميره ( شي دادااش !) ولي خوب درس مي خونم كه لااقل يه جاي خوب كه قبول بشم كه بعدا پزشو بدم (:دي تنها دليل درس خوندم ، مردم دليل دارند مي خوان به يه جايي برسند و بعد ما هم دليل داريم واسه درس خوندمون) . آخه نيست كه از بچگي تو سرمون زدند كه با بايد دكتر بشيم يا مهندس . حالا بايد جورشو بكشيم !
هيچكي نيومد بگه كه الهي بزرگ كه شدي يه كارخونه دار بزرگ ، يه كشاورز موفق ، يه مامور شهرداري خوب يا يه بيكار با شخصيت بشي ! همش هي گفتند اللهي كه مهندس بشي (پسر نازم !) . به هر حال ديگه بايد بسوزيم و بسازيم . چه ميشه كرد. اين درس خوندن امسال باعث شد كه نه مسافرتي بريم و اصلا تعطيلات درست و حسابي داشته باشيم . (انگار كه كه هر سال تعطيلاتم خيلي پرباره )
يادش بخير ابتدايي كه بودم معلم موضوع انشا ميداد تعطيلات تابستان يا نوروز خود را چگونه گزرانديد ! بچه ها از مسافرت و ديد و بازديد هاشون مي نوشتند . من اين وسط ميموندم كه چي بنويسم . يه مشت دروغ سر هم مي كردم كه مثلا بگم ما هم آره ! ولي چه فايده حسرت يه تعطيلات خوب و لذت بخش به دلمون موند .
ولي خوب اين نيز بگذرد ! حلا چه جور بگذرد رو خدا ميدونه.











